تقاضاي كالاهاي اساسي در اصل با متغيرهاي مستقل مربوط به چرخه كار و تجارت مثل توليد ناخالص داخلي(GDP) يا جذابيت بازار تحريك ميشود، در نتيجه ميتوان انتظار داشت كه يك افزايش تقاضاي ناگهاني پيشبيني نشده از طرف منابع تامين معين باعث بالا رفتن ناگهاني قيمت آن كالا شود. اما مساله اين است كه در مورد طلا، ذخاير ايمني را ميتوان با قابليت ارتجاعي كاملي براي تامين بازار آماده كرد. اگر اين استدلال درست باشد، هيچ فشار قيمت رو به بالايي در بازار طلا در حضور يك شوك تقاضاي مثبت مشاهده نخواهد شد. وجود يك بازار نقدي پيچيده در طلا، در 15 سال گذشته، مكانيزمي براي نگهداري طلا توسط بانكهاي مركزي و موسسات بزرگ ديگر براي كنترل بازار فراهم كرده است. اگرچه تقاضا براي طلا به عنوان يك ماده اوليه صنعتي يا به عنوان يك محصول نهايي (جواهر) در ميان مناطق متفاوت است، استدلال شده كه عامل اصلي تعيين قيمت واقعي طلا به جاي موازنه جريان، موازنه موجودي است. اين بيانگر آن نيست كه موازنه منفي در تقاضاي طلا هيچ تاثيري روي قيمت طلا نخواهند داشت، بلكه بيانگر اين است كه ذخاير مطمئن و زياد طلا شوك حاصل در قيمت را تعديل ميكند. طلا سه صفت مهم دارد كه تركيب شدن آنها آن را از ديگر كالاهاي اساسي متفاوت ميكند: نخست، طلاهاي عياردار مشابه و يكسان هستند و لذا تنوع كالايي ندارد. دوم طلا فناناپذير و قابل تعويض است و سوم اينكه موجودي سرمايههاي انباشته شده از طلا نسبت به تغييرات در تقاضاي جاري بسيار بيشتر است. يك نتيجه اين ويژگيها كاهش عقب ماندگي در رشد ميشود و بنابراين هزينههاي تحقيق پايين آمده و باعث توسعه بازار فروش اجارهاي ميشود. ميتوان انتظار داشت كه طلا نسبت به ديگر اجناس و كالاهايي كه ممكن است كمتر قابل نقد شدن باشند، زمان لازم براي تبديل آن به موجودي سرمايهگذار كوتاهتر باشد، البته به علت تغييرات تقاضا، واكنشپذيري قيمت هر كالايي تا حدي وابسته به نگهداري موجودي اسبق خواهد بود. در حالي كه اثبات شده كه درآمدهاي بازار رهن و سهام ارتباط خيلي زيادي با GDP دارند، وابستگي پايين تا منفي بين درآمدهاي روي طلا و درآمدهاي كالاهاي ديگر در بورس وجود دارد. علت اين مساله اين است كه GDP يك شاخص مهم در بهرهوري ميباشد. در هنگام يك جهش اقتصادي انتظار ميرود كه سود سهامها زياد باشد، اما از طرفي افزايش تقاضا براي اعتبارات، سياستهاي ضد گردش نقدينگي و تورم كه ناشي از جهش اقتصادي ميباشد از ارزش اين سهامها ميكاهد. اختلافهاي بنيادي بين طلا و ديگر موجوديهاي مالي و كالاها باعث ميشود عواملي مانند اثر تقاضاي متناوب ناشي از تغيير GDP، تورم، نرخهاي بهره واقعي و ظاهري و ساختار نرخ بهرهها به عنوان عوامل تاثيرگذار روي درآمد حاصل از طلا در مقابل اين عوامل روي كالاهاي اساسي ديگر و سرمايههاي مالي، جزئي باشد. براي بررسي عوامل موثر در سودآوري طلا با تجزيه و تحليل قيمت طلا و معيارهاي كلان اقتصادي آمريكا و دادههاي فصلي بازار مالي از ژانويه 1975 تا دسامبر 2001 ميتوان به نتايج زير رسيد: 1 - هيچ ارتباط مهم آماري بين بازدهي طلا و تغييرات در متغيرهاي اقتصاد كلان، از قبيل GDP، تورم و نرخ بهرهها، وجود ندارد، در حالي كه بازدهي داراييهاي مالي ديگر مثل ميانگين صنعتي Dow Jones، شاخص 500 Standard & Poor’s، اوراق رهني دولتي 10 ساله، ارتباط بالايي با تغييرات در متغيرهاي اقتصاد كلان دارند. 2 -متغيرهاي اقتصاد كلان اثر خيلي قويتري روي كالاهاي اساسي ديگر مثل آلومينيوم، نفت و روي، نسبت به اثرشان روي طلا دارند. 3 -بازدهي طلا ارتباط كمتري با شاخصهاي سرمايه و سهام نسبت به بازدهي كالاهاي ديگر دارند. بنابراين ارزش سرمايههايي كه به سرمايههاي مالي عمده وابستگي ندارند در هنگام مديريت سبدهاي سهام بروز بيشتري مييابد. عوامل اقتصادي كه قيمت طلا را تعيين ميكنند متفاوتند و در بسياري از موارد در تضاد با عواملي هستند كه بر سرمايههاي مالي تاثير گذارند. بر اساس مطالعات اقتصادسنجي قيمت طلا توسط دو عامل «عرضه» و « عوامل اقتصادكلان» تعيين ميشود. قيمت طلا و عرضه آن ارتباطي معكوس دارند و در مورد «عوامل و فاكتورهاي اقتصاد كلان» نيز ارزش دلار ايالات متحده نيز ارتباط معكوسي با طلا داشته، در حالي كه تورم و طلا با يكديگر به صورت مستقيم مرتبطند. همچنين، افزايش ميزان سودهاي بانكي پايين معمولا يك فاكتور مثبت براي طلا است. در كل در حال حاضر اثر تمام اين عوامل روي قيمت طلا بين خنثي به مثبت تشخيص داده شده است. همچنين بين بازدهي طلا و بازدهي سرمايههاي مالي ديگر نيز معمولا اندكي رابطه برعكس و منفي وجود دارد.
نظرات ثبت شده
نظری در ارتباط با این خبر ثبت نشده است.
ثبت نظر جدید
سکه بهار آزادي
۳۲۳,۰۰۰ تومانسکه طرح قدیم: ۳۱۰,۶۰۰ تومانسکه طرح جدید: ۱۵۵,۹۰۰ توماننیم سکه: ۷۸,۸۰۰ تومانربع سکه: